الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
353
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
است به علم و دانايى خود ، و ايجادكنندهء آنهاست به حكم خود بدون اينكه به كسى در خلقت خلق اقتدا كند يا كسى او را تعليم داده باشد ، و بدون اينكه نمونهء صنعت صانع حكيمى را پيروى كند ، يا خطايى از او صادر شود ، يا گروهى حضور داشته باشند ( از عقلا و كسانى كه با آنها مشورت كند ) . در حكمت 396 آمده است كه از آن حضرت سؤال شد از معناى « لا حول و لا قوّة الّا باللَّه » ، فرمود : إِنّا لا نَملِكُ مَعَ اللَّهِ شَيئاً ، وَ لا نَملِكُ إِلّا ما مَلَّكَنا . فَمَتى مَلَّكَنا ما هُوَ أَملَكُ بِه مِنّا كَلَّفَنا ، وَ مَتى أَخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَكليفَهُ عَنّا . ما با خدا چيزى را مالك نيستيم ، و مالك نمىگرديم مگر آنچه را خدا مِلك ما گردانَد . پس هرگاه ما را مالك چيزى گردانَد كه خود از ما مالكتر است ما را مكلّف مىسازد ( يعنى تكاليف او در حدود همان چيزهايى است كه به ما عطا كرده ) ، و هرگاه آن را از ما بگيرد تكليف خود را از ما برداشته است . در حكمت 462 آمده است كه آن حضرت سؤال شد از توحيد و عدل ، فرمود : التَّوحيدُ أَن لا تَتَوَهَّمَهُ ، وَ العَدلُ أَن لا تَتَّهِمَهُ . توحيد اين است كه خدا را توهّم نكنى ( يعنى چيزى را در انديشه و وهم درآورى و گمان كنى كه آن چيز خداست ) ، و عدل آن است كه او را [ به ظلم و خلاف عدالت ] متّهم نسازى . اينها بعضى از موارد معنى و شرح و تفسير اسماء و صفات الهى در نهجالبلاغه بود ، و در ضمن فصلهاى گذشته و آينده نيز موارد ديگرى كه به اين مبحث ارتباط دارد مذكور شده است . البتّه استقصاى تمام موارد محتاج به فحص و بررسى كامل و مجال واسع است ، و از همين مواردى كه در اين فصل يادداشت كرديم اهميّت آنها معلوم مىشود